در آستانه جهنم | گاه نوشت های مهدی



Valhalla Rising فیلم عجیب و غریبی بود. گرچه به شدت فقر دیالوگ داشت و خیلی کند و کسالت بار، ولی از اونطرف یه چیزی درش بود که آدم می نشست پای فیلم و تا آخر ازش دل نمی کند. داستان پیچیده ای هم نداشت که برای کشف داستان بخوای بعد فیلم بهش فکر کنی. ولی پر از نشانه و استعاره بود و اینکه واقعا چه پیامی می خواست بده تو رو به فکر فرو می برد.

«یک چشم» برده ای هست که برای زنده موندن باید بکشه… یک جور گلادیاتور ولی نه در رم، که در سرزمینهای اسکاندیناوی. برده دارها یه عده پاگان هستند که مسیحی ها رو به جرم دینداری به بردگی می کشن و به قتل می رسونن. روزی «یک چشم» موفق می شه برده دارها رو بکشه و به همراه پسرکی که براش آب و غذا میاورده فرار کنه. بعد از مدتی به تعدادی وایکینگ مسیحی برخورد می کنه که می خوان به سرزمین موعود، اورشلیم، برن. وایکینگ ها توسط قایق از اقیانوس عبور می کنن تا به سرزمین جدیدی برسن، سرزمینی که ابتدا فکر می کردن سرزمین موعوده ولی همین سرزمین براشون به جهنم تبدیل میشه و همشون کشته می شن.

Valhall در اساطیر اسکاندیناوی تالار قصر خدای اودین (خدای خدایان و خدای جنگ) هست و مقصد نهائی همه جنگجویان… والهالا تالار کشته شدگان هست. (ظاهراً در برخی کتب از والهالا به عنوان جهنم هم یاد شده). «یک چشم» بیشتر از از اونچه که یک کاراکتر باشه، یه جور نماده. «یک چشم» نام مستعار خدای اودین هم هست  و همینطور میتونه اشاره داشته باشه به جنگ آوری به نام Hagen. جنگندگی و قدرتهای فوق بشری «یک چشم» در جنگ هم یک جورائی بیانگر این نماد هست.

دین و اعتقادات «یک چشم» هیچ وقت به صراحت گفته نمیشه و هیچ وقت هم حرف نمیزنه. تمام حرفهاش از طریق پسرک بیان میشه. (خود این یعنی چی؟؟!)

با اینکه فیلم تقریبا دیالوگ نداره ولی همین چند جمله ای هم که گاهاً رد و بدل میشه خودش نمادها و نشانه هائی رو در بر داره و جالبه…

اونجائی که «یک چشم» داره وایکینگ ها رو برای نجات از جهنمی که توش گیر افتادن به انسوی کوه ها می بره و وقتی از آینده یکی از وایکینگ ها و مرگش خبر میده، وایکینگ ادعا میکنه که اون دروغ گوئه و در جواب میشنوه که اگه بهش ایمان نداری چرا دنبالش میری؟

یا اونجائی که وایکینگ ها از پسرک می پرسن «یک چشم» از کجا اومده؟

پسرک: از جهنم…

وایکینگ: و این جهنم کجاست؟

پسرک: اونطرف اقیانوس.

… و نکته اینکه وایکینگ ها هنوز هم می خوان برای رسیدن به بهشتشون برن اونطرف اقیانوس….

یا جمله ای که وایکینگ داره مسیح رو برای پسرک تشریح میکنه: مسیح کسی بود که خودش رو قربانی کرد برای اینکه به آرامش برسه (و گناهان بقیه پاک بشه و نجات پیدا کنن) و تبلور این جمله در صحنه آخر فیلم که «یک چشم» خودش رو برای نجات پسرک قربانی میکنه… کاری که هیچکدوم از وایکینگ ها که دم از دین می زدند، موقع آزمایش (چه در دریای مه آلود و چه در سرزمین جهنمی) نه تنها برای همدیگه نکردن بلکه از هر فرصتی برای قتل و تجاوز به هم استفاده کردند.

همه اینها صحنه ها و نشانه هائی هستند که برای درکشون باید دوباره و دوباره فیلم رو دید.

ظاهراً فیلم یه جورائی ضد دینه ولی آیا در باطن هم این چنینه؟ فیلم داره جنایت هائی که به نام خدا شده رو محکوم می کنه … شاید به همین خاطره که خشونت و قتل رو به راحتی و بی پرده به تصویر میکشه. صحنه هائی که گلادیاتور ها همدیگه رو می کشن تا صحنه ملاقات با وایکینگ ها که قبیله ای رو به خاطر مسیحی نبودن به بردگی کشیدند و تپه ای از آدم هائی که سوزونده شده اند. فیلم داره انتقاد می کنه از کسانی که کور کورانه دم از اعتقاد به خدا می زنن (هر خدائی… چه خدای واحدی که ما اعتقاد داریم و چه خدایانی که پاگان ها بهشون اعتقاد داشتند)، فیلم داره نشون میده که همونقدر که بی اعتقادی و بی ایمانی می تونه خطرناک باشه، اعتقاد افراطی و کورکورانه هم خطرناکه.

نهایتا اینکه اگرچه فیلم امتیاز بالائی در imdb نداره  ولی ارزش دیدن و وقت گذاشتن رو داره

پی نوشت: ترجمه نام فیلم واقعاً سخت بود و ترجیح دادم به جای ترجمه، عنوانی براش انتخاب کنم. نمی دونم این می تونه عنوان درستی باشه یا نه؟ (بعضی ها ترجمه کردند قیام والهالا که مسلماً صحیح نیست). از اونجائی که rising به معنای طلوع، طالع، برخاستن و نزدیک شدن هست و valhalla هم می تونه استعاره ای از جهنم باشه من این عنوان رو انتخاب کردم. در هرحال اگر کسی ترجمه صحیح و خوبی ارائه بده ممنون می شم.




دیدگاه خود را بنویسید

 

 


استفاده و نشر مطالب این بلاگ با ذکر منبع آزاد است. قدرت گرفته از وردپرس طراحی توسط مهدی