لبه | گاه نوشت های مهدی



گَوین (چارلی هانام) روی لبه پشت بام یک برج ایستاده و قصد خودکشی داره …
هولیس (تِرِنس هاوارد) افسر پلیسی هست که به تازگی متوجه خیانت همسرش شده، خیانتی که به گفته همسرش فقط و فقط به خاطر حفظ و تداوم زندگی خودشون بوده…
هولیس با گَوین وارد مذاکره میشه و قصد داره تا مثل یک روانشناس پی به دلیل این حرکت گوین ببره و اون رو از خودکشی منصرف کنه (روانشناسی که خودش از یکسری مشکلات روحی رنج میبره). طی صحبت و مذاکره، هولیس پی میبره که گَوین فقط یک ساعت فرصت داره تا خودش رو بکشه وگرنه جان فرد دیگری به خطر میافته. گَوین داستان زندگی خودش رو برای هولیس تعریف میکنه. اینکه چطور با شانا (لیو تیلور) آشنا شده و به او عشق ورزیده و اینکه چطور جان شانا به خاطر خیانتی که به همسرش کرده در خطره…

پوستر فیلم لبه

شاید سوژه فیلم خیلی ناب نباشه، شاید داستان تصاویر فیلم تکراری باشه ولی نکته جالب اینجاست که داستان به نحوی پیش میره، گویی گَوین در حال دادن مشاوره به هولیس برای حفظ و ادامه زندگی مشترکش هست و تأکید داره که عشق واقعی یا هر چیزی که واقعاً بهش اعتقاد داری، حتی ارزش فدا کردن جان رو هم داره…
گرچه خیانت مثل لبه ای هست که منجر به تباهی میشه ولی در انتهای داستان، هولیس به این نتیجه میرسه که برای حفظ زندگی و سرنوشت فرزندانش باید از اشتباه همسرش، هرچند بزرگ، بگذره و اون رو ببخشه…
جمله پایانی فیلم و تأکید هولیس بر فرزندانش که «من پدر شما هستم و اینطور می خوام» گواه این موضوع هست…

پی نوشت: اگرچه به ظاهر فیلم لبه از امتیاز بالائی برخوردار نیست (مثل خیلی از فیلم هائی که تو این بلاگ معرفی شدن) ولی به نظر من فیلمیه که ارزش یکبار دیدن رو داره. با اینکه کلیت داستان توضیح داده شده و شاید احساس کنید که داستان لو رفته، ولی نکته ها و ناگفته های زیادی از این فیلم باقی مونده که باعث بشه شما از دیدن این فیلم لذت ببرید.




دیدگاه خود را بنویسید

 

 


استفاده و نشر مطالب این بلاگ با ذکر منبع آزاد است. قدرت گرفته از وردپرس طراحی توسط مهدی