گریس (نیکول کیدمن) دختر زیبائی هست که در حین فرار از دست گانگسترها به شهر کوچکی در ایالت کلرادو می رسه که تقریبا بن بسته و هیچ راهی به جز رفتن به کوهستان برای فرار یا برگشتن و افتادن به دام گانگسترها نداره. تام، پسر جوانی که گریس رو حین فرار دیده بهش کمک می کنه در معدن قدیمی پنهان بشه تا گانگسترها از اونجا برن. فردای اونروز تام با مردم شهر که مردم فقیر ولی ظاهرا مهربونی هستند صحبت می کنه تا موافقتشون رو برای پناه دادن به گریس جلب کنه. گرچه نگهداشتن گریس می تونسته برای مردم خطراتی رو به همراه داشته باشه ولی نهایتاً همگی با موندن گریس در شهر موافقت می کنن.
گریس هم به پیشنهاد تام سعی می کنه با کمک کردن به مردم شهر محبت اونا رو به خودش جلب کنه و در شهر بمونه. گریس هر روز به همه اهالی شهر سر میزده و کارهائی رو برای اونها انجام میداد. گریس همه این کارها رو با از خودگذشتگی و با کمال میل برای مردم انجام میداد. اما همین باعث شد تا رفته رفته توقع مردم بالا بره و این کمک ها رو به نوعی وظیفه گریس به شمار بیارن. در این میان آگهی هائی هم که کلانتر هر از گاهی درباره دختر گمشده به دیوارها می چسبوند، ظاهرا هراس مردم رو بیشتر می کرد. و گریس ناچار بود برای اینکه حمایت مردم رو داشته باشه از خودش بیشتر هزینه کنه.
گریس ناچار بود بیشتر و بیشتر کارکنه و دستمزد کمتری بگیره. هر سرکوفتی رو تحمل کنه و دم نزنه … و همین دم نزدن ها باعث می شد تا هرچه بیشتر و بیشتر مورد سوء استفاده قرار بگیره تا جائیکه حتی از سوی تمام مردان شهر مورد تجاوز قرار میگره … وقتی هم که سعی می کنه از شهر فرار کنه اون رو به غل و زنجیر می کشن و نهایتاً هم تصمیم می گیرن تا گریس رو به گانگسترها تحویل بدن.
بعد از تحویل گریس به گانگسترها ورق بر می گرده، سرکرده گانگسترها کسی نیست جز پدر گریس و گریس هم به خاطر اختلافاتی که با پدرش داشته و نمی خواسته که پدری گانگستر داشته باشه از دستش فرار کرده بوده … حالاست که باید تصمیم بگیره با پدر بره یا در داگویل بمونه… الان زمانی هست که قدرت رو در کنار خودش داره و شهری که از مردمانش بدی دیده… گریس از پدر می خواد تا همه مردم داگویل رو بکشن و خونه ها رو به آتش بکشن…
در نهایت تنها موجودی که زنده رها میشه یک سگ هست. سگی که به گفته گریس تنها کسی هست که به او آزار نرسونده …
داگویل … سگستانی که گرچه به ظاهر در امریکاست ولی می تونه هر جائی باشه … یا در واقع می تونه نمادی از همه جوامع انسانی باشه. کل فیلم ظاهرا با دوربینی که روی دوش حمل میشده فیلم برداری شده. فیلم دکور خاصی نداره، هیچ دیوار و دری نیست. همه چیز با خطوط گچی و نوشته ها مشخص شده … حتی سگ داستان جز یک نقاشی چیز بیشتری نیست. انگار خواسته همه توجهات به انسانها باشه، بدون هیچ پرده و حصاری … مثل نگاه خدا…
به طور مشخص فیلم داره خصلت واقعی و پلید انسانها رو نشون میده. خصلت استثمار و به بردگی کشیدن. تو این دنیا باید قدرت داشته باشی و بقیه رو به خدمت خودت در بیاری وگرنه این توئی که باید بردگی بقیه رو بکنی، و فیلم نشون میده که حتی آدم های به ظاهر خوب و ضعیف، وقتی که قدرت داشته باشن ازت سوء استفاده کنن چقدر راحت می تونن به آدمای بدی تبدیل بشن… حتی تام جوان که به گریس اظهار عشق کرده بود وقتی منافعش رو در خطر دید چقدر راحت تغییر موضع داد و گریس رو به بند کشید و پوشالی بودن علاقه اش رو به گریس نشون داد…
و حتی گریس زیبا و مهربان …
دیدگاه ها
مهران
در نقد فیلم آمده است : “داگ ویل” میتواند هر گوشهای از دنیا باشد. جمله تبلیغاتی مندرج در پوسترهای اصلی فیلم، گواه این مدعاست:
شهری کوچک و آرام که از اینجا چندان دور نیست
مهران
در مورد قسمت دوم از سه گانه های lars von trier با نام “آمریکا سرزمین فرصت های طلایی” که فیلم شده هم می تونی به اینجا یه سری بزنی
http://www.imdb.com/title/tt0342735
دیدگاه خود را بنویسید






