اداره تطبیق | گاه نوشت های مهدی



دیوید نوریس (مت دیمون) یک سیاستمداره که سعی داره وارد کنگره بشه. در برنامه یک سخنرانی با الیز سلاس (امیلی بلانت) که یک بالرینه آشنا میشه. در همون برخورد اول دیوید نوریس احساس میکنه که عاشق الیز شده. بعد از دومین دیدار دیوید و الیز که بطور اتفاقی در اتوبوس رخ میده، مردانی دیوید رو میدزند و اونو تهدید می کنن که از ادامه رابطه و دیدار با الیز خود داری کنه؛ چرا که ادامه این رابطه باعث میشه نه دیوید بتونه در کار سیاست موفق باشه و نه الیز در باله. این افراد ادعا میکنن مامورانی هستند که بر صحیح اجرا شدن برنامه های دنیا نظارت دارند و درصورتی که اتفاقی بر اساس برنامه پیش نره اونها مسئول ایجاد تغییراتی هستند بطوری که مجدداً اجرا مطابق برنامه پیش بره….گرچه همه اینها دیوید رو برای رسیدن به الیز متوقف نمیکنه.

توجه: این بخش داستان فیلم را لو می دهد
_________

ماموران اداره تطبیق بر اجرای فعالیت های دنیا مطابق برنامه نظارت دارند. اگه قراره به اتوبوس صبح نرسی کاری می کنن که خواب بمونی یا قهوه ات رو بریزی روی پیرهنت و مجبور بشی پیرهنت رو عوض کنی و زمان رو از دست بدی… فرشتگانی که فقط مامور اجرا هستند و دلیل کارهاشون رو هم نمی دونند، فقط بر این اعتقادند که “مدیر” برای همه دنیا هدفی داره و برای رسیدن به اون هدف هم برنامه ای هست که ما باید از درست اتفاق افتادن اون اطمینان حاصل کنیم.
فیلم جوری پیش میره که گویا همه زندگی ما از قبل برنامه ریزی شده و سرنوشت ما از قبل تعیین شده و ما نمی تونیم اون رو تغییر بدیم. به همین جهت هم هست که دیوید در دو مقطع تصمیم میگیره که از الیز جدا بشه ولی وقتی که میفهمه الیز در حال ازدواج هست و ممکنه که برای همیشه اون رو از دست بده دوباره به دیدن الیز میره و الیز هم با اطلاع از این موضوع که با موندن پیش دیوید دیگه نمی تونه به آرزوی خودش -که تبدیل شدن به یکی از بهترین بالرین های کشور هست- برسه تصمیم میگیره که با دیوید بمونه…
در این موقع هست که مامورین تطبیق به اونها اطلاع میدن که “مدیر” برای اینکه دنیا به سمت هدفش پیش بره ویرایش جدیدی از برنامه بزرگ رو تهیه کرده و اونها می تونن با هم بمونن…
نهایتاً اینکه این تصمیمات خودمونه که سرنوشت ما رو می سازه…. یا شایدم دست نیروهای دیگه ای در کار هست؟!!!!
_________

اداره تطبیق فیلم عجیب و شاهکاری نیست، فیلم چیپ و بدی هم نیست. یک داستان عاشقانه ساده با چاشنی تخیلی و ماجرائی که برای سرگرم شدن و لذت بردن کفایت می کنه، در این فیلم از هنرپیشه های خوبی استفاده شده، داستان و ایده خوبی هم داره. نکته دیگه اینکه گرچه این فیلم اولین تجربه کارگردانی جورج نوفلی بوده؛ ولی در مقام نویسنده و فیلمنامه نویس کارهای خوبی همچون اولتیماتوم بورن و دوازده یار اوشن رو در کارنامه اش داره. همین ها برای اینکه فرد متقاعد به تماشای فیلم بشه کفایت میکنه.

و البته بعد از دیدن فیلم اگه دنبال سوژه ای برای فکر کردن درباره فیلم و بیشتر سرگرم شدن هم بگردین کافیه که فیلم رو یک بار دیگه بدون ماموران تطبیق تو ذهنتون ترسیم کنید و ببینید چه اتفاقاتی می افتاد و داستان زندگی آدمها چطور پیش می رفت…




دیدگاه خود را بنویسید

 

 


استفاده و نشر مطالب این بلاگ با ذکر منبع آزاد است. قدرت گرفته از وردپرس طراحی توسط مهدی